مير تقي الدين كاشاني
331
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
رقيب هم سوى ما چشم مردمى نگشود * سگ تو جانب اهل وفا ، نگاه نداشت * * * مرگ ، عمرىست كه در هجر تو غمخوار من است * گريه ديرىست كه دور از رخ تو يار من است همدمان تا سبب گريه نپرسند از من * هركه ميرد سبب گريهء بسيار من است * * * تنها منم به كلبهء تاريك و شمع من * تا در كدام انجمن است و چراغ كيست * * * بىحاصلىست كار من و بس كه غافلم * گويم به خود كه حاصل اين كارخانه چيست * * * ز تيغت بار منّت باد بر گردن شهيدان را * كه همچون سايه گستاخانه مىافتند در پايت * * * ز جيب پيرهنى ديدهام بر و دوشى * گواه حال ، گريبان چاكچاك من است * * * آن كس كه ز آتش روش سوختن آموخت * خورشيدپرستى به حقيقت ز من آموخت دل پردهدرى مىكند آن پرده فروپوش * كآيينه نمودى تو و طوطى سخن آموخت زان سنگدل اكنون كه خرد عشوهء شيرين * خارا شكنى بايدش از كوهكن آموخت * * * بدوزخ كى شود روز جزا راضى گرفتارت * گر از هر شعلهء آتش نبيند نور رخسارت